X
تبلیغات
روانشناسي

روانشناسي

زندگي ما ساخته افكار خود ماست!

روانشناسي و تفاوت هاي فردي

يکي از شاخه هاي تخصصي روانشناسي جديد، روانشناسي تفاوتهاي فردي است که همانند ساير شاخه هاي روانشناسي، موضوع، هدف و روش خاصي دارد. روانشناسي تفاوتهاي فردي به مطالعه تفاوتهاي افراد و گروهها مي پردازد.
تفاوتهاي افراد به دو دسته تقسيم مي شوند:
1- تفاوتهاي بين فردي
2- تفاوتهاي درون فردي
انسانها از لحاظ ويژگيهاي جسماني مثل قد ، وزن و رنگ چشم و خصوصيات رواني از قبيل هوش و شخصيت ، تفاوتهايي با يکديگر دارن که اين تفاوت بين افراد را تفاوتهاي بين فردي مي نامند .
تفاوتهاي بين فردي در زمينه هاي مختلف مشاهده مي شوند و تأثير بسزايي بر کار و عملکردهاي انسانها مي گذارد و به همين علت ، در زمينه موفقيت هاي تحصيلي و شغلي نيز مهم مي باشند .
توانايي هاي مختلف در يک فرد ، يکسان نبوده و هر فرد در برخي زمينه ها داراي استعداد خوب و در زمينه هاي ديگر استعداد متوسط يا ضعيف دارد . به تفاوتهاي موجود در تواناييها و استعدادهاي مختلف در يک فرد ، تفاوت هاي درون فردي اطلاق مي شود . براي مثال ، ممکن است فردي در زمينه يادگيري زبان انگليسي استعداد خوبي داشته باشد ، اما در زمينه يادگيري رياضيات دچار مشکل باشد .
تفاوتهاي درون گروهي و بين گروهي
تفاوت عملکرد افراد در گروههاي مختلف ، تفاوت بين گروهي نام دارد . براي مثال ، تفاوت دختران و پسران ، تفاوت کودکان شهري و روستايي از اين قبيل مي باشد .
البته در هر گروه نيز افراد تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين ، تفاوت درون گروهي نام دارد . براي مثال ، تفاوت دانشجويان سال اول رشته روانشناسي ، تفاوت دختران با هم يا تفاوت نوجوانان با يکديگر !
به طور کلي مي توان گفت که موضوع مورد مطالعه روانشناسي تفاوتهاي فردي ، مطالعه تفاوتهاي بين فردي ، درون فردي ، درون گروهي و بين گروهي است .
موضوع روانشناسي تفاوتهاي فردي ( مطالعه تفاوتهاي افراد ) در ارتباط با روانشناسي تجربي به صورت زير مطرح مي شود :
روانشناسي تفاوتهاي فردي با استفاده از روش آزمون ، به شناسايي تفاوتهاي فردي مي پردازد ، در حالي که روانشناسي تجربي با استفاده از روش آزمايش ، موضوع خود را مطالعه مي کند .
در روانشناسي تجربي ، تأثير موقعيتهاي مختلف را بر رفتار افراد مورد مطالعه قرار مي دهند و معمولاً فرايندهاي کلي مانند حافظه ، يادگيري و نظريه هاي کلي آنها با استفاده از روش آزمايش مطالعه مي شوند ، در حالي که روانشناسي تفاوتهاي فردي با استفاده از آزمونهاي مختلف ، رفتار افراد را در شرايط و موقعيت يکسان مورد بررسي قرار مي دهد.
روانشناسي تفاوتهاي فردي در صدد است که نشان دهد افراد حتي در شرايط يکسان نيز تفاوتهايي با يکديگر دارند که اين رفتارها ، موضوع روانشناسي تفاوتهاي فردي است . در صورتي که روانشناسي تجربي در پي آن است که نشان دهد شرايط بر رفتار افراد تأثير مي گذراند و تغيير شرايط ، تغيير رفتار را به همراه دارد .
روانشناسي تفاوتهاي فردي ، مانند کل روانشناسي ، رفتار را مورد بررسي قرار مي دهد ، اما در اين مورد بيشتر به عمل تأکيد دارد .
براي مثال، هنگامي که مي گوييم : يادگيري توزيعي و يادگيري فشرده تأثير متفاوتي بر افراد دارند، اين امر توسط روانشناسي تجربي مطالعه مي شود ، اما بين افرادي که يادگيري توزيعي دارند نيز تفاوتهايي مشهود است که اين موضوع ، مورد مطالعه روانشناسي تفاوتهاي فردي است .
خاستگاه و تاريخچه روانشناسي تفاوتهاي فردي
در اين بخش ، به نگرش ملل مختلف در مورد تفاوتهاي فردي و مطالعات علمي در اين مورد مي پردازيم .
آگاهي از وجود تفاوتهاي فردي بين انسانها ، شايد قدمتي به اندازه خلقت انسان داشته باشد زيرا انسانهاي اوليه نيز که در غارها و جنگلها زندگي مي کردند از پديده تفاوتهاي فردي بين انسانها آگاه بودند و بر اساس تفاوتهاي فردي ، تقسيم کار مي کردند .
براي مثال ، دسته اي از افراد ، شکارچي و عده اي ديگر تهيه کننده هيزم و خوراک بودند .
مسأله تفاوتهاي فردي در ايران کهن و ملل مختلف نيز مطرح بوده است . براي مثال ، قوم آريايي ايراني به سه گروه: جنگاوران ، برزگران و مغان تقسيم مي شدند .
افلاطون ، مردم را از لحاظ استعداد به سه گروه طلا ، نقره و مس تقسيم مي کند . وي با بيان دسته بندي به تفاوتهاي فردي بين انسانها اشاره مي کند يا مولوي با بياني بسيار ساده ، وجود تفاوتهاي فردي را اين گونه عنوان مي کند :


هر دو گر يک نام دارد در سخن// ليک فرق اين حسن تا آن حسن


يا


هر کسي را بهر کاري ساختند// ميل آن را در دلش انداختند


بنابراين ، ملل مختلف در طول تاريخ از وجود تفاوتهاي فردي بين انسانها آگاهي داشته و آنهارا طبقه بندي مي کردند ، اما اين نوع تقسيم بنديها دقيق ، عيني و علمي نبوده اند ، لذا چاره اي جز اين نبود که تواناييها را به دو صورت علمي اندازه بگيرند و تفاوتهاي فردي را به دقت تعيين کنند و براي انجام هر کار ، فرد مناسبي را بگمارند . در اين راستا ، تعدادي از انسانها با نبوغ خود توانستند موجب پيشرفت علم روانشناسي تفاوتهاي فردي شوند .
در مورد شروع مطالعه علمي تفاوتهاي فردي ، اختلاف نظر بسياري وجود دارد. اکثر روانشناسان معتقدند حادثه اي که در سال 1796 ميلادي در رصدخانه ” گرينويچ ” انگلستان اتفاق افتاد ، نقطه عطفي در مطالعه علمي تفاوتهاي فردي مي باشد .
اين رصدخانه ، رئيس دانشمندي به نام ” مسکلين ” و دستياري به نام ” کينه بروک ” داشت . کينه بروک در رديابي عبور يک ستاره از مقابل عدسي دوربين هميشه مرتکب يک ثانيه خطا مي شد و به همين علت نيز اخراج شد .
در سال 1816 ميلادي ، ” بسل ” ، ستاره شناس آلماني پس از خواندن اين داستان ، به اين فکر افتاد که اين خطا نبايد در اثر سهل انگاري بوده باشد و واقعيت ديگري در پشت اين مسأله نهفته است ، لذا تخمين هاي خود را با تخمينهاي ساير همکارانش مقايسه کرد و همان يک ثانيه تفاوت را ديد . وي همچنين متوجه شد که تخمينهاي افراد در زمانهاي مختلف تغيير مي کند . او به دنبال اين بررسي ، معادله اي تحت عنوان معادله شخصي را ارائه مي دهد . منظور از معادله شخصي اين است که ادراک هر فرد در اثر حالات رواني و نگرشهاي او تغيير شکل مي يابد .
بنابراين ، از اين تاريخ به بعد ، مطالعه علمي تفاوتهاي فردي شروع مي شود .
اما عده اي معتقدند که مطالعه علمي تفاوتهاي فردي ، توسط نظريه تکاملي ” داروين ” شروع شده است . داروين در کتاب خود با صراحت به تفاوتهاي فردي اشاره مي کند و مي گويد : ” افراد يک نوع جاندار ، خصوصيات فردي متفاوتي دارند و خصوصيات فردي مساعد موجب بقا مي شود ” . داروين ، باقي ماندن افراد داراي خصوصيات مساعد را انتخاب طبيعي مي نامد .
برخي معتقدند که آغازگر مطالعات علمي تفاوتهاي فردي ، ” ژان ژاک رو سوي ” فرانسوي است و به همين دليل او را پدر تعليم و تربيت نوين ناميده اند .
روسو ، نظرياتي در مورد آموزش و پرورش ارائه داد و در اثر افکار تازه او ، نظام آموزش و پرورش از معلم محوري به شاگرد محوري تبديل شد . علاوه بر اين ، افراد ديگري نيز موجب گسترش علم تفاوتهاي فردي شدند . يکي از اين افراد ” فرانسيس گالتون ” بود که امروزه وي را پدر روانشناسي تفاوتهاي فردي مي دانند .
گالتون با مطالعه افراد نابغه ، معتقد بود که نبوغ در بين انسانها ارثي است . مردان نامي اغلب اجدادی نامي داشته اند ؛ البته او دو عامل وراثت و محيط را در بوجود آمدن تفاوتهاي فردي موثر مي داند .
” مک لين کتل ” نيز با ابداع اولين آزمونها ، سطح و زمان واکنش را اندازه گرفت و بر اساس ده آزمون خود به اندازه گيري تفاوتهاي فردي پرداخت .
” آلفرد بينه ” ، اولين آزمون هوش را تهيه کرد و از آن زمان به بعد بود که ديگران توانستند تفاوتهاي فردي را به طور علمي و دقيق مورد بررسي قرار دهند .


علل تفاوتهاي فردي (1)
عوامل بسياري در ايجاد تفاوتهاي فردي دخالت دارند که از آن جمله می توان به وراثت و محيط اشاره کرد . برای مثال ، در مقابل کودکي که تازه به دنيا آمده است ، اطرافيان دو واکنش کاملأ متفاوت نشان مي دهند ؛ بعضي تلاش مي کنند ويژگيهايي را در وجود او بيابند که اجداد او را به خاطر مي آورد و بعضي ديگر مي کوشند تا ويژگيهايي بي همتا و منحصربه فرد در او پيدا کنند و ببِشتر تأکيد بر تفاوتها دارند ، ولی از آنجا که تشابه ها بيشتر از تفاوت ها ما را تحت تأثير قرار مي دهند ، تأکيد ما بيشتر بر شباهتها ، به خصوص شباهت هاي جسماني بين والدين و کودک می باشد .
جاي ترديد نيست که با مشاهده شباهتهاي جسماني ، حکم مي کنيم که اين فرد چه ويژگيهايي خواهد داشت و رفتار ما با او بايد چگونه باشد ، يعني هنگامي که مي گوييم : فلانی اين صفت را از پدرش به ارث برده ، منظورمان اين است که
١- نمي توان صفت مورد نظر را تغيير داد .
٢- مادر کودک در ايجاد آن صفت سهمي نداشته است ،
٣- اين کودک متفاوت از ساير کودکان است و بنابراين ، رفتار ما نيز بايد با او متفاوت از ديگران باشد .
متأسفانه از ديدگاه مردم ، وراثت عامل اصلي ايجاد تفاوتهاي فردي است ، اما روانشناسان با اين نظر مخالف بوده و معتقدند که تعامل وراثت و محيط نقش اصلي را در ايجاد تفاوتهاي فردي به عهده دارند .
برای مثال ، نطفه بدون محيط نمي تواند به رشد ادامه دهد و محيط نيز بدون وراثت نمي تواند انساني را پرورش دهد . پس در ايجاد تفاوتهاي فردي ، هر يک از عوامل وراثت و محيط نقش بنيادي دارند و بايد به کشف تعاملي و متقابل آنها وقوف کامل داشت .
در اين راستا ، روانشناسان خانواده هايي را مطالعه کرده اند که استعداد خاصي مثل هوش يا نبوغ در آنها به صورت ارثي از نسلي به نسل ديگر انتقال پيدا کرده و در مقابل ، افراد باهوشي را يافته اند که در اجداد آنها هيچ فرد نابغه اي نبوده است . اين حقيقت بيانگر آن است که توارث و محيط در ايجاد تفاوتهاي فردي نقش بسزايي دارند .
روانشناسان تاًثير وراثت را از طريق مطالعه همبستگي بين هوش افراد مختلف بررسي مي کنند . از يک طرف ، شباهتهاي زيادي بين هوش والدين و فرزندان آنها وجود دارد و دوقلوهاي يکسان نيز از نظر ضريب هوشي همبستگي بسيار بالايي با يکديگر دارند و از طرف ديگر ، تفاوتهاي چشمگيري بين فرزندان خانواده ها يا بين والدين و فرزند خوانده ها به دست آورده اند و تفاوت هوشي بين دوقلوهاي غير يکسان بيشتر از دوقلوهاي يکسان است . در واقع اين امر نشاندهنده دخالت وراثت است ، اما چون همبستگي ها کامل نيست ، محيط تأثير بيشتري بر آنها دارد .
در مورد اثر وراثت بر تعدادي از صفات شخصي و برخي از انواع اختلالات رواني نيز تحقيقات بسياري انجام گرفته است . اين تحقيقات تفاوتهاي کمتري را از نظر پريشاني شخصيت بين دوقلوهاي يکسان نشان داده است به اين معنا که ، وراثت در انتقال بيماريها نقش موثري دارد.

علل تفاوتهاي فردي (2)
در اين بخش ، در زمينه علل پيدايش تفاوتهاي فردي به مباحث وراثت و محيط و اثرات آنها در شکل گيري صفات مختلف مي پردازيم .
روانشناسان در مطالعه تأثير محيط در ايجاد تفاوتهاي فردي ، از روشهاي مشابهي همچون پژوهشها و آزمونهاي مختلف استفاده مي کنند .
عده اي عامل محيط را در ايجاد تفاوتهاي فردي موثر مي دانند . برای مثال مورچه ها بر اساس بوي بدن خود ، افراد گروه را شناسايي کرده و رفتار مناسبي به آنها نشان مي دهند .
از آنجا که به دليل مسائل اخلاقي نمی توان انسان را دچار محروميتهاي خاصي کرده ، اکثر مطالعات بر روي حيوانات انجام مي گيرد و بعداً به انسان تعميم مي يابد .
البته در مورد انسان نيز گاهي اوقات از کودکاني که بنا به دلايل متفاوت از زندگي خانوادگي محروم شده اند ، استفاده مي کنند و بدين ترتيب ، عامل محيط و نقش آن در شکل گيري صفات مختلف را مورد بررسي قرار مي دهند .
اهميت محيط و تجارب اوليه دوران کودکي به اندازه اي است که حتي يکي از روانشناسان ، به مسأله نقش پذيري در مورد برخي از حيوانات اشاره مي کند .
منظور از نقش پذيري ، وابستگي اجتماعي دائمي حيوان به والدين خود يا اشياء محيطي است که معمولاً يادگيريهاي اوليه را به وجود مي آورد و موجب رفتار مناسب بزرگسالي است.
نقش پذيري داراي يک دوره حساس است که معمولاً بين 12 تا 24 ساعت اوليه زندگي مي باشد و چنانچه در اين مدت به طور صحيح انجام گيرد ، تداوم مي يابد و در غير اين صورت ، ممکن است به جاي والدين ، افراد ديگري جايگزين آنها شوند . براي مثال ، اردکها در 24 ساعت اول زندگي که سر از تخم بيرون مي آورند ، هر شيء متحرکي را به عنوان والدين خود مي دانند و دنبال مي کنند و به او وابسته مي شوند .
” لورنس ” ، اولين کسي بود که پديده نقش پذيري را در مورد اردکها مطالعه کرد . وي در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که يادگيريهاي اوليه زندگي ، تأثير بسياري در شکل گيري صفات مختلف فرد دارد .
به منظور مطالعه اثر يادگيري در شکل گيري صفات شخصيتي ، آزمايشهاي مختلفي صورت گرفته است . برای مثال ، ميمونهايي که در تاريک بزرگ شده اند ، سگهايي که در انزوا بزرگ شده اند يا کودکاني که در جنگل رها شده اند.، جزء اين دسته می باشند .
پس از بررسي ها مشخص شد که رشد حرکتي ميمونهايي که در تاريکي بزرگ شده بودند نسبت به ميمونهاي طبيعي دچار تأخير است ، يعني از لحاظ راه رفتن ، دير راه مي روند و در واکنش به محرکهاي درد آور ، پاسخهاي نامناسبي نشان مي دهند .
اين پژوهشها در مورد انسانها نيز نشان داده است چنانچه انساني حداکثر تا سن شش سالگي زبان را ياد نگيرد ، احتمال زبان آموزي براي وي پس از اين سنين بسيار محدود مي باشد . برای مثال ، کودک دو ساله اي که او را در جنگلهاي ” آويرون ” پيدا کردند ، رفتارهايي مشابه گرگها داشت ، با دست غذا مي خورد ، روي دست و پا راه مي رفت ، زوزه مي کشيد و علي رغم آموزشهای مستمر به اين کودک ، موفقيت چنداني به دست نيامد . در واقع اين امر بيانگر آن است که محيط اوليه ، تأثير بسيار زيادي بر رفتارها و توانمنديهاي فرد دارد .
در همين راستا ، دختر بچه اي که از قبايل ” گاياگيل ” پرو به اروپا آورده شد و در آن محيط به دليل سن پائين خود ، فرهنگ اروپايي را ياد گرفت ، موفق به ادامه تحصيلات شد ، سه زبان ياد گرفت و … بنابراين ، تأثير محيط بر فرد بسيار مهم بوده و مي تواند اثرات مثبت و منفي بسياري به جاي بگذارد و يکي از عوامل مهم در شکل گيري تفاوتهاي فردي است .

 روانشناسي استعداد و تفاوت هاي فردي

شخصيت و تفاوتهاي فردي

رشد و تفاوت های فردی

محروميت هاي فرهنگي و تفاوتهاي فردي

ناسازگاريها و تفاوتهاي فردي

نقش مربيان در تشخيص تفاوتهاي فردي

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 20:44  توسط بصير احمد عزیزی  | 

شخصیت!

تعاریف مختلفی از شخصیت ارائه شده است که هر یک بر وجهی از شخصیت تأکید کرده‌اند. هیلگارد (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند» تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت «مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوند» تعریف می‌کنند.

شخصیت (Personality) از ریشه لاتین (Persona) که به معنی «نقاب و ماسک» است گرفته شده است و اشاره به ماسک و نقابی دارد که بازیگران یونان و روم قدیم بر چهره می‌گذاشتند و این تعبیر تلویحا به این موضوع اشاره دارد که «شخصیت هر فرد ماسکی است که او بر چهره خود می‌زند تا وجه تمایز (تفاوت) او از دیگران باشد».


شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.

نگاه اجمالی

«شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت این که «در چه چیزی به همدیگر شباهت دارند؟» مورد مطالعه قرار داد.

از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب
فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.

شخصیت از دیدگاه مردم

واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع «صفت اخلاقی یا برجسته» است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است» یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان «پرورش شخصیت» تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد، اما در جهت منفی.

در اجتماع گاهی به جای این کلمات از مترادف آنها «شخصیت خوب یا بد» صحبت می‌شود که هر یک ویژگیهایی را می‌رسانند و گاهی از کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی افراد استفاده می‌شود مثلا وقتی گفته می‌شود«او پرخاشگر است» یعنی ویژگی و خصوصیت غالب «او» پرخاشگری است. در کنار این موضوعات گاهی کلمه شخصیت جهت «احترام» به چهره‌های مشهور و صاحب صلاحیت «علمی ، اخلاقی یا سیاسی» بکار می‌رود نظیر «شخصیت سیاسی ، شخصیت مذهبی و شخصیت هنری و …».

شخصیت از دیدگاه روانشناسی

دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به«شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک (Classical Psychoanaly Theory) ، نظریه روانکاوی نوین (Neopsychoanalytic Theory) ، نظریه انسان گرایی (Humanistis Theory) ، نظریه شناختی (Cognitive Theory) ، نظریه یادگیری اجتماعی (Social-learning Theory) و … » در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

شخصیت از دیدگاه روانشناسان افغانستان

.

.در این قسمت به زودی نظریات روانشناسان افغان

 درج می گردد.

.

ماهیت شخصیت و انسان

یکی از جنبه‌های با اهمیت در «روانشناسی شخصیت» که در «نظریه‌های شخصیت» منعکس شده است برداشت یا تصوری است که از ماهیت «انسان و شخصیت او» ارائه شده است (یا می‌شود). این سوالها با ویژگی اصلی انسان ارتباط می‌کنند و همه مردم (شاعر ، هنرمند ، فیلسوف ، تاجر ، فروشنده و …) همواره به روش به این سوالها پاسخ می‌دهند؛ بطوری که می‌توانیم بازتاب همه جانبه آنها را در «کتابها ، تابلوهای نقاشی ، و در رفتار و گفتارشان» ببینیم و روانشناسی شخصیت و نظریه پردازان این حوزه نیز از آن مستثنی نیستند. این موضوعات را می‌توان در جدول زیر خلاصه کرد.

اراده آزاد یا جبرگرایی؟

آیا انسان آگاهانه اعمال خود را جهت می دهد یا بوسیله نیروهای دیگری کنترل می‌شود؟

 

وراثت یا محیط؟

 

آیا انسان بیشتر تحت تأثیر وراثت است یا تحت تأثیر محیط؟

 

گذشته یا حال؟

 

آیا شخصیت انسان وقایع و اتفاقات اوائل زندگی شکل می‌گیرد یا اینکه تحت تأثیر تجربه‌های دوران بزرگسالی قرار دارد؟

 

بی‌همتایی یا جهان شمولی؟

 

 

آیا شخصیت هر انسان بی‌همتاست یا اینکه شخصیت دارای الگوهای کلی خاصی است که با شخصیت بسیاری از افراد انطباق دارد؟

 

تعادل جویی یا رشد؟

 

آیا انسان فقط برای حفظ تعادل و توازن رفتاری را انجام می‌دهد یا او بخاطر میل به رشد و تکامل رفتار را انجام می‌دهد؟

 

خوش بینی یا بد بینی؟

 

آیا انسان اساسا موجودی خوب است یا بد؟

 

نقش وراثت زیستی در رشد شخصیت

وراثت به منزله مواد خام شخصیت است. این مواد به اشکال مختلف شکل می‌پذیرند. بعضی از همانندیهای موجود در شخصیت و فرهنگ انسان ناشی از وراثت است، مثلا هر گروه انسانی ، مجموعه نیازها و قابلیتهای زیستی مشترک و یکسانی به ارث می‌برد. این نیازها ، شامل اکسیژن ، غذا ، آب ، استراحت ، فعالیت ، خواب ، پرهیز از شرایط هولناک و اجتناب از درد و نظایر آن است.

اهمیت محیط طبیعی در رشد شخصیت

محیط طبیعی نیز بر شخصیت تأثیر می‌گذارد، زیرا افراد تا حد وسیعی سطح کارآیی خود را که برای حفظ حیاتش ضروری است، از محیط می‌گیرد واقعیت امر این است که در هر محیط طبیعی ، انواع مختلف شخصیت و فرهنگ ، و در محیطهای طبیعی کاملاً متفاوت ، فرهنگهای مشابهی ملاحظه می‌شوند.

رابطه فرهنگ و شخصیت

بعضی از تجربه‌های فرهنگی بین همه افراد انسانی مشترک است. از تجربه‌های اجتماعی مشترک بین اعضای یک جامعه معین ، یک صورت بندی ویژه شخصیتی پدید می‌آید که شاخص و معرف شخصیت بیشتر اعضای آن جامعه است و اصطلاحا شخصیت نمایی (Modal Personality) یا شخصیت اساسی (Basic Personality) یا رفتار اجتماعی (خوی اجتماعی) (Social Character) خوانده می‌شود. این مفاهیم به ویژگیهای فرهنگی مشترکی که همه اعضای یک جامعه در آنها سهیم‌اند، اشاره می‌کنند.

نقش تجربه گروهی در رشد شخصیت افراد

کودک نوزاد به صورت یک ارگانیسم به دنیا می‌آید. با اخذ و کسب مجموعه‌ای از نگرشها و ارزشها ، تمایلات و بیزاریها ، هدفها و مقاصد ، و یک مفهوم عمیق و ناپایدار از اینکه چه نوع شخصی است، به تدریج یک موجود انسانی مبدل می‌شود. همه این ویژگیها را از طریق فراگرد اجتماعی شدن بدست می‌آورد. این فراگرد ، یادگیری او را از حالت حیوانی به شخصیت انسانی تغییر می‌دهد. به عبارت دقیق‌تر ، هر فرد از طریق فراگرد اجتماعی شدن ، هنجارهای گروههای خود را می‌آموزد تا اینکه یک خود مشخص که او را بی‌همتا می‌سازد، پدید می‌آید. شاید بتوان گفت که تشکل تصور خود ، مهمترین فراگرد در رشد شخصیت به شمار می‌رود.

اهمیت تجارب شخصی در رشد شخصیت

چرا کودکانی که در یک خانواده پرورش می‌یابند، حتی اگر تجربه‌های یکسانی هم داشته باشند، با یکدیگر متفاوت‌اند؟ نکته مهم این است که آنان تجربه‌های یکسانی نداشته ، بلکه در معرض تجربه‌های اجتماعی از برخی جهات مشابه و از برخی جهات نامشابه قرار گرفته‌اند. تجربه هرکس بی‌همتاست. بدین معنا که هیچ کس دیگر بطور کامل ، نظیر آن تجربه را ندارد. یادداشت دقیق تجربه‌های روزانه کودکان یک خانواده می‌تواند گوناگونی تجربه‌های آنان را به خوبی آشکار سازد. هر کودک اولاً ، وراثت زیستی بی‌همتایی دارد که کسی دیگر عینا نظیر آن را ندارد، ثانیاً ، از مجموعه بی‌همتای تجربه‌های زندگی برخوردار است که باز ، کسی دیگر ، عینا از آن برخوردار نیست.

در این قسمت نظریه های مختلف در مورد شخصیت ذکر گردیده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 12:14  توسط بصير احمد عزیزی  | 

داستان کوتاه اما ... !

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما

من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان

فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد

 بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری

ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او

را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را

 نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن 

است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت

 کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟

و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و

به تو می آموزد که چگونه دعا کنی .

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی

از من محافظت خواهد کرد.

خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود.

کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه

در کنار تو هستم.

در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که

بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون

 به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات

 اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 18:7  توسط بصير احمد عزیزی  | 

زندگی نامه ویلیام وونت(ویلهلم وونت)

ويلهلم وونت نخستن سالهاي عمرش را در شهرهاي كوچك نزديك مانهايم. آلمان گذارند. كودكي او را تنهايي و تخيلات نويسندة مشهور شدن رقم مي زد در مدرسه نمره ضعيف مي گرفت و به عنوان تنها فرزند در خانواده زندگي مي كرد؛ برادر بزرگترين دور از خانواده و در يك مدرسه شبانه روزي بود . پدر وونت يك روحاني بود، و هر چند پدر و مادرش هر دو اجتماعي به نظر مي رسيدند، خاطره هاي نخستين وونت از پدرش نا خوشايند بود . به ياد مي آورد روزي را كه پدرش از مدرسه او ديدن كرد و به سبب بي توجهي وونت نسبت به معلم به صورت او سيلي زده بود.

در آغز كلاس دوم تربيت وونت را دستيار پدرش به عهده گرفت. او نايب كشيش جواني بود كه وونت بيش از پدر و مادرش نسبت به او وابستگي عاطفي احساس مي كرد. زماني كه اين نايب كشيش به شهر همجوار انتقال يافت ، وونت چنان آشفته حال شد كه ناگزير به او هم اجازه دادند تا سن 13 سالگي با نايب كشيش زندگي كند.

در خانواده وونت يك سنت قوي دانش پژوهي وجود داشت؛ در واقع اجداد او در همه زمينه هاي دانش شهرت داشتند. با وجود اين به نظر مي رسيد كه وونت جوان اين خط با نفوذ را ادامه نخواهد داد. او به جاي مطالعه بيشتر وقت خود را به رؤيا مي گذراند. و در اولين سال خود در ژيمنازيوم مردود شد. او با همكلاسي هايش به خوبي كنار نمي آمد و معلمانش او را مسخر مي كردند.

وونت به تدريج ياد گرفت به خيالپر دازي هاي خود مسلط شود و حتي محبوبيت نسبي پيدا كرد. اگر چه همواره از مدرسه بيزار بود، علايق و تواناييهاي عقلاني خود را پرورش مي داد. زماني كه در 19 سالگي فارغ التحصيل شد، براي ورود به دانشگاه آماده بود.

وونت تصميم گرفت پزشك بشود تا بتواند             ضمن دنبال كردن هدف خود كه فعاليت علمي بود مخارج زندگي خود را نيز تأمين كند. تحصيل پزشكي او را به دانشگاه توبينگن و سپس به دانشگاه هايدلبرگ كشاند كه در اين دانشگاهها به تحصيل كالبدشناسي، فيزيولوژي، فيزيك، پزشكي، وشيمي پرداخت. او پي برد كه كار پزشكي را دوست ندارد، لذا رشته اصلي خود را به فيزيولوژي نغيير داد.

 وونت، پس از آنكه يك نيمسال تحصيلي در دانشگاه برلين زير نظر فيزيولوژيست بزرگ يوهانس مولر تحصيل كرد، براي دريافت درجه دكتري ، در سال 1885 به هايدلبرگ بازگشت از سال 1857 تا سال 1864 به عنوان مدرس فيزيولوژي در هايدلبرگ اشتغال داشت و به دستياري آزمايشگاهي هر ماني فون هلمهولنتز منصوب شد. اما كار تمرين با دانشجو.يان كار شناسي را در مباني آزمايشگاهي ملال انگيز يافت و از اين كار استعفا داد. در سال 1864 به دانشياري ارتقاء يافت و براي 10 سال ديگر در دانشگاه هايدلبرگ باقي ماند.

در جريان پژوهش هاي مربوط به فيزيولوژي، مفهومي از روانشناسي به عنوان يك علم آزمايشي مستقل در ذهن وونت شكل گرفت. او انديشه هاي خود را در كتابي با عنوان خدمتهايي به نظرية ادراك حسي كه به صورت بخش بخش بين سالهاي1858 و 1862 منتشر شد، ارائه كرد او آزمايشهاي اصيل خود را در آزمايشگاه ناقصي كه در خانه ساخته بود انجام مي داد، ديدگاههاي خود را در مورد روشهاي مناسب براي روانشناسي جديد ارائه مي داد. وونت براي اولين بار در اين كتاب اصطلاح روانشناسي آزمايشي را نيز به كاربرد. كتاب وونت همراه با كتاب عناصر پسيكو فيزيك(فيزيك رواني) فخنر (1860) اغلب شاخص تولد واقعي علم جديد به شمار مي رود.

سال بعد وونت سخنراني هاي مربوط يه ذهن انسانها و حيوانها را منتشر كرد. از نشانه هاي اهميت اين كتاب اين بود كه تقريباً 30 سال بعد مورد تجديد نظر قرار گفت و به انگليسي ترجمه شد و تامدتها پس از مرگ وونت در 1920 بارها تجديد چاپ گرديد. در اين كتاب وونت مسايل زيادي مانند زمان واكنش و پسيكو فيزيك را مورد بحث قرار داد كه سالها توجه روانشناسان آزمايشي را به خود مشغول ساخت.

با شروع سال 1867 وونت در هايدلبرگ درسي را در زمينه روانشناسي فيزيولوژيكي ارائه كرد كه نخستين بار بود چنين درسي به طور رسمي در جايي در اين جهان ارائه مي شد. حاصل سخنراني هاي او كتاب بسيار مهم اصول روانشناسي فيزيولوژيكي بود كه در دو بخش در سالهاي 1873 و 1874 منتشر شد. وونت كتاب را در طي 37 سال در شش ويرايش تجديد نظر كرد كه آخرين آن در 1911 منتشر شد. شاهكار او يعني اصول بدون شك روانشناسي را به  عنوان يك علم مستقل آزمايشگاهي با مسايل و روشهاي آزمايشي خاص خود به نحو استوار پي ريزي كرد.

ويرايشهاي متوالي اصول روانشناسي فيزيولوژيكي سالهاي متمادي به عنوان منبع اطلاعات و پيشينة پيشرفت روانشناسي جديد به روانشناسان آزمايشي خدمت كرد. در پيشگفتار اين كتاب وونت هدف خود را اين گونه بيان كرد:«مشخص ساختن حوزة جديدي از علم» اصطلاح روانشناسي فيزيولوژيكي در عنوان كتاب ممكن است گمراه كننده باشد. در آن زمان ، واژه فيزيولوژيكي درآلمان به عنوان مترادف واژه آزمايشي به كار مي رفت. آن گونه كه امروز مي دانيم، وونت روانشناسي آزمايشي تدريس مي كرد و در باره آن مطلب مي نوشت، نه روانشناسي فيزيولوژيكي

سالهاي لايپزيك

وونت طولاني ترين و مهمترين مرحلة زندگي حرفه اي خود را در سال 1857 شروع كرد . او در آن زمان استاد فلسفه دانشگاه لايپزيك شد و مدت 45 سال به گونه اي اعجاب انگيز در آنجا كار كرد.اندكي پس از وردود به لايپزيك آزمايشگاهي را داير كرد، و در سال 1881 انتشار مجلة مطالعات فلسفي را ه نشريه رسمي آزمايشگاه و علم جديد بود آغاز نمود. او قصد داشت مجله را مطالعات روانشناختي بنامد اما نظرش را تغيير داد، ظاهراً به اين دليل كه چنين مجله اي وجود داشت (اگر چه آن مجله با مسائل مربوط به علم غيب و روح گرايي سرو كار داشت.) به هر حال وونت درسال 1906 عنوان مجله اش را به مطالعات روانشناختي تغيير داد. روانشناسي با بر خورداري از كتاب راهنما آزمايشگاه، و مجله پژوهشي، راه خود را به خوبي باز كرده بود.

شهرت در حال گسترش وونت و آزمايشگاهش عده زيادي از دانشجويان را براي كار با او به سوي لايپزيك جذب كرد. بسياري از آنان بعدها خادمان روانشناسي شدند، از جمله چند تن آمريكايي كه بيشتر به ايالات متحد برگشتند تا آزمايشگاههاي مخصوص خود را تأسيس نمايند.آزمايشگاه لايپزيك از طريق اين دانشجويان، به صورت الگويي براي بسياري از آزمايشگاههاي جديد، نفوذ گسترده اي را در گسترش روانشناسي جديد اعمال كرد.

علاوه بر آزمايشگاههايي كه در ايالات متحده شروع به كار كردند، دانشجوياني كه از ايتاليا، روسيه و ژاين به لايپزيك سفر كرده بودند تا پيش وونت تحصيل كنند نيز آزمايشگاههايي را در اين كشور هاي داير كردند كتابهاي وونت بيش از ساير زبانها به روسي ترجمه شدند، و ستايشگران روسي وونت روانشناسان مسكو را بر آن داشتند تا كپي آزمايشگاه وونت را در سال 1912 بنا كنند. در سال 1920 سالي كه وونت فوت كرد، نمونه ديگر از آن آزمايشگاه را دانشجويان ژراپني در دانشگاه توكيو ساختند، اما اين بنا در شورش دانشجويي سالهاي دهه 1960 در آتش سوخت (بلومنتال،1985) دانسجوياني كه راهي لايپزيك شدند، دست كم در شروع كار، از  نظر ديدگاه و هدف متحد بودند و اولين مكتب فكري رسمي را در روانشناسي بنا نهادند.

سخنراني هاي وونت در لايپزيك محبوبيت داشت در يك زمان بيش از 600 دانشجو در يك كلاس حاضر مي شدند. دانشجوي او اي.بي . تيچز در نامه اي كه در سال 1980 درست پس از حضور در سخنراني هاي وونت براي اولين بار نوشت، شيو، كلاس درس او را توصيف كرده است.

(ملازمان) در را گشودند. و وونت وارد شد. از سر تا پا مشكي، چهره اي نحيف با شانه هاي باريك ، كمي خميدگي در بالاتنه ؛ قد بلند مي نمود؛ هر چند كه شك دارم در حقيقت بيش از 1/76 سانتي متر(5 پاو 19 پنچ) باشد.

تلق تلق كنان از راهرو كناري گذشت و از پله هاي سكوي خطابه بالا رفت؛ تلق ، تلق ، گويي كف كفشهايش از چوب ساخته شده بودند. اين تلق بلق كردن هاي او براي من چيزي قطعاً نا شكوهمند بود، اما به نظر مي رسيد هيچ كس به آن توجه نداشت.

 به سكوي خطا به رسيد، و من توانستم او را خوب ببينم موها جوگندمي و انبوه، بجز در وسط سركه با رشته تارهاي بلندي كه از كنار گرفته شده بودند با دقت پوشانده شده بود.......

بر روي سكوي خطابه يك ميز بلند، فكر مي كنم براي نمايش عملي مطالب و روي ميز يك جاكتابي قابل تنظيم قرار داشت. وونت چند حركتي انجام داد انگشت سبابه را بر روي پيشاني گذاش، گچها را مرتب كرد. سپس در حالي كه هر دو آرنجش و روي جاكتابي بود روبه حاضران نمود . نگرش كنجاوانه اي، كه بر قامت بلند او تأييد داشت. سخنرانيش را با صداي ضعيف ، تقريباً پوزش خواهانه و ريز شروع كرد؛ اما پس از يك يا دو جمله، كه در طي آن اتاق ساكت شد، صداي سخنراني كامل او شنيده شد، و تا پايان ساعت ادامه يافت. صداي يم رسا و آرامي است ، تا جدودي بدون آهنگ كه گهگاه كمي ريز مي شود؛ اما به خوبي انتقال  و در آن نوعي ترغيب خاص نوعي حرارت وجود دارد كه علاقه شخص را جلب و از احساس يكنواختي جلوگيري مي كنند....

سخنراني بدون مراجعه به ياد داشت ها ارائه شد: تا آنجا كه من مي توانم بگويم، وونت هرگز يك بار هم به جاكتابي نگاه نكرد، هر چند كه دستة كوچكي از كاغذ ها را بين آرنجهاي خود داشت....

بازو هاي وونت بر روي جاكتابي قرار نداشت: آرنجها ثابت بودند، اما بازور ها و دستها مدام بالا مي آمدند، اشاره و حركت مي كردند.... اين حركتها اختياري بودند و به گونه اي سحر آميز روشني بخش مطالب جلوه مي نمودند.....

 با ضربه هاي ساعت ديواري سر وقت سخنرانيش را متوقف ساخت و به همان نحو كه تلق تلق كنان، وارد شده بود خارج شد. بجز اين تلق تلق كردن پوچ ، در مورد كل جريان چيزي جز ستايش نمي توانم ابراز كنم. (بالدوين 1980 ،صص 289-287)

 وونت در زندگي شخصي فردي آرام فروتن بود، روزهاي زندگي را طبق الگويي كه به دقت تنظيم شده بود مي گذراند..(ياد داشت هاي روزانة همسر او، سوفي كه در سالهاي 1970 پيدا شدند مطالب بسيار تازه اي ار در باره زندگي  شخصي وونت آشكار ساختند و اين نمونه ديگري از داده هاي تاريخي است كه به تازگي كشف شده است). وونت صبحها بر روي يك كتاب يا مقاله كار مي كرد، گزارشهاي تحقيقي دانشجويان را مي خواند، و به ويراستاري مجله اش مي پرداخت بعداز ظهر هاي در جلسه هاي امتحان حاضر مي شد و يا از آزمايشگاه ديدن مي كرد. دانشجويي به ياد مي آورد كه ديدار هاي وونت از آزمايشگاه يه 5 يا 10 دقيقه محدود مي شد. به ظاهر بر خلاف اعتقاد زيادي كه به پژوهش آزمايشگاهي داشت، خود او فردي آزمايشگر نبود( كتل 1928 ،ص 545)

بعداز ظهر به قدم زدن مي پرداخت و در باره سخنراني عصر خود، كه به طور عادتي در ساعت 4 بعداز ظهر ايراد مي كرد، مي انديشيند. بسياري از شبهاي خود را به موسيقي، سياست، و حداقل در سالهاي  جواني به حقوق مربوط به دانشجويان و كارگران اختصاص مي داد. خانواده وونت از در آمد قابل توجهي بر خوردار بود، خدمتكاراني در استخدام و سر گرمي هاي مختلف داشت.

روانشناسي فرهنگي

پس از آنكه آزمايشگاه مجله تأسيس شد، و انبوهي از پژوهش ها به جريان افتاد، وونت نيروي خود را به فلسفه معطوف دشات. در خلال سالهاي 1880 مطالبي در باره اخلاقيات ، منطق، و فلسفه نظامدار نوشت. دومين ويرايش اصول روانشناسي فيزيولوژيكي را در سال 1880 و سومين ويرايش آن را در 1887 منتشر كرد، وبه تهيه مقاله هايي براي مجله خود ادامه داد.

رشته ديگر كه وونت استعداد چشمگير خود را بعد روي آن متمركز كرد ايجاد روانشناسي اجتماعي بود كه به اختصار در اولين كتابش آن را طرح ريزي كرده بود. هنگامي كه به اين طرح روي آورد، يك كارده جلدي با عنوان روانشناسي فرهنگي را تهيه كرد كه بين سالهاي 1900 و 1920 منتشر شدند.(اين عنوان را اغلب به طور غير دقيق «روانشناسي مردم» ترجمه كرده اند.)

روانشناسي فرهنگي به بررسي مراحل گوناگون تحول ذهني انسان آن گونه كه در زبان هنرها، افسانه ها، آداب و رسوم اجتماعي، حقوق، و اخلاقيات جلوه پيدا مي كنند، مي پرداخت پي آمدهاي اين اثر براي روانشناسي به مراتب بيش از محتواي واقعي آن اهميت داش؛ اين اثر علم جديد روانشناسي را به دو بخش آزمايشي و اجتماعي تقسيم مي كرد.

 وونت باور داشت كه كاركرد هاي ذهني ساده تر، مانند احساس بيروني و ادراك، را  مي توان و بايد با بررسي آزمايشگاهي مطالعه كرده اما استدلال مي كرد كه براي مطالعه فر آيند هاي ذهني عاليتر، مانند يادگيري و حافظ، آزمايش علمي غير ممكن است زيرا آنها به عادتهاي زباني و ساير جنبه هاي تربيت فرهنگي وابسته اند از نظر وونت فرآيندهاي عاليتر تفكر را ميتوان فقط با رويكردهاي غير آزمايشي مطالعه كرد، همان گونه كه در جامعه شناسي، مردم شناسي، و روانشناسي اجتماعي، انجام مي شود. اعتقاد به اينكه نيرو هاي اجتماعي در تحول فرآيندهاي شناختي نقش عمده اي بازي مي كنند، اعتقاد مهمي است ، اما نتيجه گيري وونت داير براينكه اين موردها را نمي توان به نحو آزمايشي مطالعه كرد در زمان كوتاهي رد شد.

 وونت 10 سال در تدوين روانشناسي فرهنگي خود وقت صرف كرد، اما تأثير اندكي بر روانشناسي آمريكا دشات. يك زمينه يابي در مورد مقاله هايي كه در طو 90 سال در مجله آمريكايي روانشناسي انتشار يافتند نشان داد كه كمتر از 4% از تمام نقل قول هاي صورت گرفته از آثار وونت از روانشناسي فرهنگي بوده است. در مقابل 61% مراجعه ها به اثر ديگر او اصول روانشناسي فيزيولوژيكي اختصاص داشته است(بروژك -1980)

وونت تا هنگام مرگش در سال 1920 بي وقفه به كار ادامه داد. هماهنگ با سبك زندگي نظامدارش، اندكي پس از تكميل خاطره پردازي هاي روانشناختي خود در گذشت. تحليلي از صفحه در هر روز، مطلب نوشته است           ( بورينگ،1950؛ برينگمن و بالك ،1992) بنابراين خيالپردازي هاي كودكي او در نويسندة مشهور شدن به واقعيت پيوست.

به دلیل درخاست دوستان زندگی نامه ریگموند فروید را نیز برایتان درج کردیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:7  توسط بصير احمد عزیزی  | 

روانشناسی رنگ ها

نظریه روانشناسان در مورد رنگ ها:                           

روانشناسان میگویند که علاقه مندی به رنگ ویژگی های شخصی افراد را تا حد زیادی آشکار میکند.البته بعضی ها اعتقادی به این شخصیت شناسی ندارند و بعضی ها بسیار علاقه مند به دانستن آنند.

رنگ:

رنگها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوز خود قرار داده. تا پیش از قرن 19 فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بودند به طوری که استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود.

صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراتور روم بتواند لباس بنفش خود را به تن کند

فقط در صد سال اخیر بود که وضع یاد شده سراپا دگرگون شد نخست از ترکیب آنیلین و بعد ها از طریق مشتقات قطران ذغال و اکسیدهای متالیک رنگ را به راحتی بدست آوردند.

امروزه هر چیزی را که بشر میسازد دارای رنگ است.هزاران رنگ از هر رنگ و نمایی که قابل تصور باشند به وجود آمده اند. این استفاده روز افزون رنگها همراه با رقابت فزاینده تولید کننده گانی که مشتاق افزایش فروش محصولات خود هستند، تحول زیادی را در روانشناسی رنگ پدید آورده.

رنگ های طبیعت در ما تاثیر گذارند و این آثار به گونه ای اجتناب ناپذیر در جسم و روح ما جایگزین شده.

اگر محصول یک فروشنده شکر باشد در نتیجه او میداند که باید شکر خود را در یک بسته آبی رنگ یا حداقل دارای یک زمینه آبی عرضه کندو به هیچ وجه از رنگ سبز استفاده نکند ولی به احتمال زیاد دلیل آن را نمیداند. دلیلش این است که احساس فیزیولوژی انسان در رابطه با رنگ آبی ، شیرینی است.

در هواپیمایی که رنگ های به کار رفته برای تزیین داخلی کابین به طرز صحیحی انتخاب شده باشند در این صورت اضطرابات ناشی از پرواز (حتی در ترسو ترین مسافر) تا حدودی کمتر شده و فشار عصبی کمتری را به آنها وارد میسازد و آنان را با حالت نسبتا آرامتری به مقصدشان میرساند.

زندگی تحت تاثیر دو عامل شب و روز استو دو رنگ آبی و زرد نشانگر این دو محیط هستند.

شب = آبی تیره  : رنگ استراحت، آرامش و عدم فعالیت است.

روز = زرد روشن  : رنگ امیدواری و فعالیت است.

از این رو عواملی به حساب می آیند که انسان را تحت کنترل خود دارند.

شب (آبی تیره) بشر را مجبور کرد که از کار دست کشیده و استراحت نماید.

روز (زرد روشن) به فعالیت میدان عمل داد.

از نظر انسان های اولیه فعالیت آیینی بود که به دو صورت ظاهر می شد  یا به شکار می رفت یا حمله می کرد یا اینکه شکار می شد و از خود در برابر حمله دفاع می کرد،یا به عبارتی دیگر فعالیت بشر یا در جهت پیروزی و بدست آوردن بود یا دفاع از خود.

عملیات مربوط به حمله و پیروزی با رنگ قرمز نشان داده می شود در حالی که رنگ سبز مظهر دفاع از خود است.

رنگ قرمز سیستم عصبی را تحریک می کند یعنی فشار خون را بالا می برد و تنفس و ضربان قلب را شدت میبخشد لذا رنگ قرمز از لحاظ تاثیری که به سیستم عصبی به خصوص شاخه سمپاتیک دارد یک عمل متحرک به شمار می آید.

از سوی دیگر رنگ آبی نتایج معکوس را به دست داده است یعنی فشار خون پایین آمده و از سرعت تنفس و ضربان قلب کاسته میشود.

رنگ آبی مایل به تیره تاثیری آرامبخش دارد و اصولا در شاخه پاراسمپاتیک عمل میکند.

چگونه رنگ را میبینیم و آن را میشناسیم؟

شاید برایتان پاسخهایی با قواعد مختلف بیان میشوند و حتی مواذدی نیز وجود دارد که این تردید به ما دست میدهد که این سوال خطاست و از نظر منطق بر پایه نادرستی استوار است، باز هم به نظر میرسد که نظریه تضاد حقیقت داشته باشد.

تئودور هرینگ  ( 1967 -1872 )

هرینگ فیزیولوژیست انگلیسی معتقد بود ارغوان بینایی (ماده ای در سلول های استوانه ای شبکیه چشم که به رودوپسین نیز مشهور است) تحت تاثیر رنگ های روشن بی رنگ میشود ولی وقتی در معرض رنگ های تیره قرار میگیرد دوباره به حالت سابق خود بر میگردد. بنابرین رنگ روشن یک اثر کتابولیک (شکننده) بر روی این ماده دارد در حالی که رنگ تیره از یک اثر انابولیک برخوردار است. لذا رنگ سفید ارغوان بینایی را میشکند و رنگ سیاه آن را به وضع عادیش برمیگرداند . مشابه این تاثیرات در رنگ های مختلف مثل قرمز و سبز- زرد و آبی مشاهده شده و منجر به یک تاثیر متضاد گردیده است.

تشخیص دادن رنگ ، هویت آن ، نامگذاری آن و هر نوع بازتاب زیبایی شناسی نسبت به آن از وظایف پیوسته مغز بوده و لذا همه این اعمال ثمره رشد و آگاهی هستند نه یک پاسخ غریزی.

انواع رنگ ها

رنگ های گرم:

قرمز، نارنجی ، زرد ، بنفش

این رنگ ها محرک سیستم عصبی بوده و احساسات را تشدید میکنند. بسیار قابل رویت بوده و موجب جلب توجه میشوند.

رنگ های سرد:

آبی ، سبز ، فیروزه ای ، بنفش

ملایم بوده و اثرات آرامبخش دارند مثلا آبی روشن میتواند نشانه دوستی و صلح و آسایش خاطر میباشد. رنگ سبز مارا به یاد یک موقعیت دوستانه می اندازد. رنگ های سرد برای پس زمینه مناسب اند.

رنگ های خنثی:

سیاه ، سفید ، خاکستری ، قهوه ای

رنگ هایی اند که از ترکیب دیگر رنگ ها به وجود می آیند.

سفید یک رنگ نیست بلکه عدم حضور رنگ به شمار می آید و نشانگر خلوص و پاکیست . از طرف دیگر مشکی رنگ قاطعیت ، الزام و رسمیت می باشد.

نکته:

1.) بنفش نقش دوگانه دارد. در کنار رنگ های گرم ، گرم بوده و در کنار رنگ های سرد ، سرد میباشد.

2.) سیاه و سفید رنگ های کمکی شناخته شده اند.

ترکیب رنگ ها

زرد + آبی = سبز

زرد + قرمز = نارنجی

آبی + قرمز = بنفش

سیاه + سفید = خاکستری

زرد + آبی + قرمز = خاکستری

سبز + آبی = فیروزه ای


رنگ و زندگي شخصي

رنگ و زنان
  • زنان نسبت به افرادي كه به رنگ آبي لباس مي پوشند احساس راحتي و اعتماد بيشتري مي كنند
  • براي همسرتان يك شاخه رز قرمز به نشانه عشق و علاقه بفرستيد.  
  • يكي از اتاقهاي نشيمن خانه خود را با رنگي خشن و پر رنگ مانند قرمز تيره رنگ كنيد تا نشانه قدرت و انرژي شما نزد همسرتان باشد.
  • رنگ آميزي اتاق خواب به رنگ سبز مي تواند نشانه جواني و طبيعت باشد

    رنگ و خانه

  • بكاربردن رنگهاي سرد براي اجزاي اتاق خواب ( تخت خواب، ملافه ، پتو ...  ) مكاني بدور از استرس و آرامش بخش را براي خوابي شيرين براي شما فراهم مي كند.
  • ديوارهاي اتاق خواب را براي ايجاد آرامش به رنگهاي سرد و ملايم مانند آبي يا آبي مايل به سبز رنگ آميزي كنيد.
  • قراردادن كوسن ارغواني روز مبلمان با رنگ خنثي مي تواند نشانه قدرت، توانگري و ثروت بوده و  برانگيزنده تخيلات باشد

    رنگ و لباس

    • لباسهاي معمولي با رنگ سبز يا زرد موجب جلب توجه مي شوند. پيراهن يا ژاكت آبي تيره رنگ مي تواند علامت قابليت اعتماد باشد.
    • لباس ورزشي تمام خاكستري و خسته كننده خود را كنار گذاشته و براي راحتي اعصاب خود از رنگهاي تيره تر يا روشنتر استفاده كنيد.
    • لباس سراسر قهوه اي ممكن است شيك بنظر برسد اما خسته كننده و يكنواخت خواهد شد. افزودن كمي رنگهاي سرد يا گرم مانند زرد، طلايي يا سبز باعث درخشانتر شدن ظاهر و فرايندهاي ذهني شما خواهد شد.

    رنگ و اتومبيل

    • اتومبيل مشكي نشانه تمايل به گمنامي است.
    • برخي رنگهاي بخصوص از آبي و قرمز حاكي از خود نما بودن راننده است.
    • رنگ زرد و نارنجي دلالت بر ورزشكار بودن شما ميكند.
    • انتخاب رنگ نقره اي يا طلايي مي تواند بيانگر ثروت و دارايي باشد.

    رنگ و زندگي حرفه اي

    رنگ و لباسهاي اداري

    • لباسي به رنگ خاكستري تيره، مشكي يا آبي سير بپوشيد تا شخصي موفق، آگاه و جدي بنظر برسيد.
    • پيراهن سفيد و ساده احترام و رسميت را براي شما به ارمغان خواهد آورد.
    • پيراهن بژ و يا غير سفيد چهره محافظه كارانه ملايمتري را از شما ارائه خواهد نمود.

    رنگ و دفتركار

    • كارتهاي ويزيت و سربرگها بهتر است به رنگهاي خنثي تهيه شوند. رنگهاي سفيد و بژ معمولا" نسبت به رنگهاي ديگر راحت تر خوانده مي شوند.
    • ديوارهاي آبي كمرنگ نسبت به سفيد بيشتر توليد آرامش نموده و بيشتر جلب توجه مي كند.
    • اسباب اثاثيه زرشكي يا ارغواني تيره محيط كار شما را مجلل و سلطنتي جلوه خواهد داد.
    • براي اجناس تبليغاتي، وب سايتها و نشانهاي ترفيعي از رنگهاي خشن و گيرا استفاده كنيد تا موجب جذب بيشتر مشتريان گردد. براي خوانايي بيشتر، رنگ مشكي را در چاپ متون بكار ببريد

    اكنون كه ايده هايي براي چگونگي استفاده از رنگها در ذهن شما شكل گرفته، لازم است با برخي از روشهاي  تاثير گذاري رنگها در زندگي نيز آشنا شويد.

    ارتباط و وابستگي:

    اگر دقت كرده باشيد لباس افراد پليس و نظامي معمولا برنگ آبي يا سبز تيـره انتخاب مي شود چون اين رنگها نشانه قدرت و  ابوهت ميباشند. در بيمارستانها معمـولا" از ملافه و البسه سبز كمـرنـگ استفاده مي شود چراكه اين رنگ اثري تسكين دهنده و آرامش بخش دارد.

    مزاياي تبليغاتي

    رستورانها و اغذيه فروشيها اغلب براي جلب توجه بيشتر از رنگهاي قرمز و زرد استفاده مي كنند. اين گونه رنگها بوضوح ديــده مي شوند و بـيشتر بـه ياد مردم مي مانند. اكثر شركتهاي بزرگ آرم محصولات خود را با رنگهاي مذكور طراحي و ارائه مي كنند.

    استفاده در طراحي

    معمولا دكـمه هـاي حـسـاس و اعـلان خـطر  و يـا اهرم هاي توقف اضطراري برنگ قرمز   مي باشند برعكس رنگ سبز نشانه عبور و امنيت است. در طراحي بسياري از وسايل بـكـاربـردن رنگهاي مختلف در قسمتهاي گوناگون براي گـويـاتر سـاخـتـن وضـايف، امـري اجتناب ناپذير است.

    در وب سايتها و نوشتارهاي تبليغاتي هنگاميكه بخشي از كلمات با رنگ زرد نمايان گردند بيشتر نظر ما را بخود جلب كرده و باعث ميشود توجه بيشتري به آن قسمتها بنماييم.

    معمولا" رنگ سبز ما را به ياد يك موقعيت دوستانه و بدون خطر مي اندازد و اين يكي از متداولترين موارد استفاده رنگها در تاثير گذاري رواني روي افراد است.

    زندگيتان را رنگي كنيد

    اگر تا حال زنگي شما خالي از رنگهاي گوناگون و شاد بوده و تــوجهي به استفاده از رنگها نمي كرديد، بهتر است شروع كنيد. شـركتـهاي تـبلـيغاتي و تـاجران بـاهوش از روانشانسي رنگها براي تاثير گذاري روي شما بهره مي برند، شما نيز بايد براي تاثير گذاري در زندگيتان از رنگها استفاده كنيد.

    درك اينكه هر رنگي چه معني دارد، نقطه آغاز خوبي است. با بكارگيري رنگها زندگي خود را شيرين تر و رنگي تر نماييد.

  • + نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:26  توسط بصير احمد عزیزی  | 

    اعتماد به نفس چیست و چگونه افزایش می یابد

    اعتماد به نفس ، عبارت است از احساس اطمینان نسبت به خود. به عبارت دیگر ، اعتماد به نفس یک فرد به نحوه ی احساس اودرباره ی (( من )) خویش بستگی دارد .شما در مورد خودتان چگونه فکر می کنید ؟ آیا نظر مساعدی نسبت به خودتان دارید و به خودتان احترام می گذاریم ؟ اگرپاسخ شما به سوالات اخیر مثبت باشد ، در این صورت می توان گفت که شما از یک من قوی و ایده آل ، برخوردار هستید ، اما اگرشما نظر مساعدی نسبت به خودتان نداشته باشید و برای خودتان احترام قایل نشوید ، می تون گفت که شما دارای من ضعیفی هستید .مع الو صف ، باید گفت که نظر فرد نسبت به خودش در موقعیتهای مختلف زندگی یکسان نیست و ممکن است که او دریک موقعیت خودش را خوب و قوی بپندارد ، ولی در موقعیت دیگری خود پنداری ضعیفی داشته باشد .

    اما ، چیزی که تاسف آور است ، این است که اغلب ما ، معمولا” بیشتر به جنبه های ضعیف خودمان اهمیت می دهیم و تمام توجه امان را بر روی نکته ضعفهایمان متمرکز می کنیم نه بر وی امتیاز اتمان . پس ، چاره کار چیست ؟ نخستین قدم شما برای تقویت و بالا بردن اعتماد به نفستان ،درک و فهم این حقیقت باید باشد که اعتماد به نفس ، در واقع همان نظر و عقیده ای است که شما راجع به خودتان دارید. آگاهی از این امر منجر به این خواهد شد که در تقویت اعتماد به نفستان در مسیر صحیحی گام بردارید . در مرحله’ بعدی ، باید از خودتان بپرسید که چرا در برخی از جنبه های زندگی دارای اعتماد به نفس کافی نیستند ؟ یک دلیل آن ، شاید مورد مقایسه قرار دادن خودتان با افراد دیگر باشد .

    به این ترتیب ، اگر در این مقایسه شما خودتان را کمتر از دیگران بدانید، مسلما” خود پنداریتان رو به نقصان خواهد نهاد. به طور کلی ، هنگامی که شما خودتان را با فرد دیگری مقایسه می کنید ، این فرد ، چه یک هنرمند باشد ، و چه یک ورزشکار ، یک وکیل ، یک پزشک ، یک تاجر ، و یک دانشجو ، اگر آن فرد را در برخی خصوصیتها بهتر از خودتان بدانید ، خود پنداری شما تضعیف خواهد گشت . اما ، جهت مقابله با این وضعیت و جهت این که خود پنداری صحیح و مناسبی از خود داشته باشید ، بهترین شیوه نگریستن به سایر افراد، داشتن یک نگرش کلی است – نگرشی که در آن ، همه’ انسان ها با هم برابر در نظر گرفته می شوند . به عبارت بهتر ، به هنگام مقایسه خود با دیگران باید به این نکته توجه داشته باشید که هر انسانی دارای منابع مختلفی است . هیچ کس یک مرد یا یک زن نیست . بلکه پیش از هر چیز دیگری همه یک انسان هستید .

    شما با یک اسب برابر نیستید ، زیرا یک اسب بسیار قوی تر از شماست .، اما شما در مورد قدرت خودتان نسبت به آن اسب ، هیچ نقصی در خودتان احساس نمی کنید . سرعت یک سگ بسیار سریعتر و هیکل یک فیل ، بسیار تنومندتر از شماست اما شما در این گونه موارد نیز هیچگونه کمبودی در خودتان احساس نخواهید کرد ، زیرا این حیوانات خارج از دایره ی تعمیم شما به عنوان یک انسان ، قرار دارد . برخی از ما ، افراد دیگر را دارای خصلتهایی می بینیم که خود فاقد آن ها هستیم و لذا در خودمان احساس کمبود می کنیم . این احساس کمبود و عدم کفایت – حتی اگر در مورد یک جنبه’ جزئی و کوچک باشد – سریعا” در سرتاسر وجود و در کلیت خود
    پنداری ما ، گسترش می یابد . ولی اگر ما همه ی مردم را به چشم یک انسان بنگیرم ، در آن صورت ، دیگر همه کس با هم برابر خواهند بود . بلند و کوتاه ، ثروتمند و فقیر ، دانا و نادان ، چاق و لاغر و . . . همگی بی معنا هستند .

    ما به عنوان یک انسان همگی یکی هستیم و تفاوت و رقابتی بین ما وجود ندارد . بنابراین ، از آن جا که رقابت بین انسانها بی معناست ، ما نه می توانیم موقعیت خودمان را به عنوان یک انسان بالاتر ببریم و نه می توانیم آن را پایینتر آوریم . ما همیشه یک انسان بوده ایم ، هستیم و خواهیم بود و این یک واقعیت انکار ناپذیر است . اگر ما دیگران را به عنوان یک انسان بنگریم ، متوجه خواهیم شد که هر انسانی در روی زمین ، توانایی انجام کارهایی را دارد که ما نداریم . از طرف دیگر ، ما هم می توانیم کارهایی انجام دهیم که دیگران نمی توانند ، اما این امتیازات ، ما را از دیگران کوچکتر یا بزرگتر نمی سازد ، بلکه فقط باعث تفاوتهایی بین ما و دیگران در برخی از زمینه های خاص زندگی می گردد . بنابراین ، اگر کسی خصلتی داشته باشد که ما نداشته باشیم ، و این مسئله ممکن است از نظر آن کس نوعی برتری به حساب آید ، ولی از نظر ما ، آن خصلت ، تنها تفاوت ساده ای بین ما و او خواهد بود .

    بر دو درخت نظری اندازید . یکی از این درختان ، ماموت تنومندی با عمری بیش از هزار سال است ، آن دیگری ، درخت کاج کوچکی است که در بیشه زارها روئیده است . آیا از نظر شما ، درخت ماموت تنومند از درخت کوچک کاج برتر است ؟ مسلما” این طور نیست . از نظر شما ، آنها هردو فقط یک درخت هستند ، یکی کوچک و یکی بزرگ . به این ترتیب ، زمانی هم که بر دو نفر انسان می نگرید ، چه یکی از آنها استعداد بیشتری نسبت به دیگران داشته باشد ، چه نه ، آنچه که شما خواید دید فقط دو نفر آدم خواهد بود ، نه بیشتر و نه کمتر . اگر شما موفق شوید که عملا” مردم دیگر را در شکل واقعی خودشان ، بدون اصرار در برتر دانستن یکی بر دیگری و رقابت بین آنها ، ببینید ، در آن صورت می توان گفت که شما به درجه’ بالایی از اعتماد به نفس دست یافته اید و خودتان را آنچه که هستید – یعنی به یک انسان- می بینید .

    هرکس دارای امتیازی نسبت به دیگران است ، شما دارای چه توانائی هستید که دیگران ندارند ؟ مسلما” شما می توانید کارهایی انجا دهید که افراد دور و برتان قادر انجام آن کارها نیستند . آیا داشتن این توانائیها ، شما را برتر از دیگران می سازد ؟ یا این که فقط به این معناست که شما می توانید کاری را بهتر از برخی از افراد دیگر ، انجام دهید ؟ اگر در زندگی شما ، شخصی وجود داشته باشد که که شما با نگاهی از پایین به بالا ، او را برتر از خودتان می پرداند در این صورت لازم است که برروی اعتماد به نفستان اندکی کار کنید .

    از طرف دیگر،اگر در زندگی شما کس دیگری وجود داشته باشد که شما با نگاهی از بالا به پایین ، او را کمتر از خودتان می پندارید ، باز هم لازم است به تقویت اعتماد به نفستان مشغول شوید . اما اگر شما همه’ انسانها را – چه آنهایی را که قبلا” برترین برترینها و چه آنهایی را که کم ترین کمترینها هستید – با خودتان برابر بدانید ، در این صورت می توان گفت که سطح اعتماد به نفس شما خوب و طبیعی است . شما ، در صورتی از اعتماد به نفس بالایی برخوردار خواهید شد که در رقابت دائم با تنها چیزی که احساس رقابت را در شما تحریک می کند – یعنی خودتان – قرار داشته باشید . در این صورت ، زندگی از نظر شما چیزی همانند یک بازی جلوه گر خواهد شد – یعنی ، موقعیتهای دشوار زندگی را در حکم قوانین یک بازی در نظر خواهید گرفت. (ماجرای مارتین نمونه ی خوبی از قضیه ی ((رقابت با خود)) است . مارتین که در یک مغازه ی موکت بری مشغول به کار بود . مشکل او این بود که دائما” سعی کرد در کار خودش سریعتر و بهتر از دیگران باشد ، اما هرگز موفق به این کار نشده بود .

    بعد از مدتی ، مارتین تصمیم گرفت که فقط با خودش به رقابت بپردازد .، به همین منظور ، او برای اولین بار در طول زندگی اش یک زما سنج و دفترچه یاد داشتی را با خودش به یک مجتمع ساختمانی برد که قرار بود اتاقهای آپارتمانهای آنجا را موکت کند . با شروع کار ، مارتین با استفاده از زمان سنج ، مدت زمانی را که صرف موکت کردن اتاقها می کرد ، اندازه گرفت و در دفترچه یادداشت کرد . در روز اول ، موکت کردن اتاق خواب یکساعت ، هال دو ساعت اتاق پذیرایی یک ساعت و ده دقیقه ، و راه پله ها دو ساعت ساعت ونیم ، طول کشید . روز بعد که مارتین برای موکت کردن کردن خانه ی دیگری از خانه های همان مجتمع مراجعه کرد ، بیش از هر زمان دیگری برای شروع کارش اشتیاق داشت .

    به همین دلیل ، او دفترچه و زمان سنج را از جیبش بیرون آورد و خیلی زود ، آماده ی کار شد . هدف او این بود که کارش را خیلی سریعتر از روز قبل انجام دهد . پس از شروع به کار ، بدون آن که مارتین متوجه باشد ، زمان به سرعت سپری شد و او موفق شد که در مجموع ، نیم ساعت زودتر از دفعه قبل کارش را به پایان ببرد . بعد از آن روز ، مارتین برای دست یابی به رکوردی بهتر ، هر روز بر سرعت کارش افزود و با این رویه ای که در پیش گرفت طولی نکشید که او در مغازه ای که مشغول به کار بود ، به سریعترین موکت بر تبدیل شد . در مرحله ی بعد ، مارتین کیفیت کارش را تا آن جا که ممکن بود بالا برد ، به صورتی که در کار او و فاصله و خط بین موکتها از نگاه بیننده اصلا” به نظر نمی آمد و موکتها تمام حاشیه ی دیوارها را کاملا” می پوشاندند و زیبایی کار را بیشتر می کردند . بعد از این مرحله ، مارتین که دیگر معروفترین موکت بر منطقه شده بود ، لازم دید که به عنوان یک هدف مهم ، مغازه مستقلی برای خودش باز کند ، بنابراین ، شروع به پس انداز کردن درآمدهایش کرد . مارتین مصمم بود که به بازی رقابت با خودش ادامه دهد ، لذا ، هر زمانی که پولی گیرش می آمد ، با خودش عهد می کرد که هفته ی بعد ، دو برابر آن را کسب کند . این گونه بود که مارتین در عرض دو سال توانست بزرگترین مغازه’ موکت بری شهرشان را بخرد و لازم به گفتن نیست که همراه با موفقیت او در کارش ، اعتماد به نفس او نیز دو چندان شد .

    و این نبود مگر در نتیجه رقا بت با خود . هر زمان که کسی هدفی برای خودش تعیین می کند ، با دست یافتن به آن هدف ،خود پنداری او تقویت می شود، این امر چه در مورد اهداف بلند مدت ، چه میان مدت و چه کوتاه مدت ، صادق است . اهدافی که توام با (( رقابت با خود )) هستند ، بسیار سهل الوصولند ، چرا که به هنگام رقابت با خود ، تمام کوشش ما صرف این می شود که کاری را بهتر یا سریعتر از دفعات قبل انجام دهیم ، به این ترتیب ، رسیدن به هدفی و تکمیل کاری ، باعث احساس رضایت و تقویت (( من )) ما می شود . شما هم می توانید همانند مارتین ، تمام کارهایتان را با استفاده از یک زمان سنج با سرعت بیشتری نسبت به دفعات قبل به انجام برسانید . همچنین ، می توانید معیارهایی از قبیل افزایش میزان سطح ریلاکس بدنتان ، افزایش تعداد کارهای خیر خواهانه ای که هر هفته انجام می دهید ، و افزایش تعداد اهدافی که در یک زمان معینی به آنها دست می یابید را به عنوان انگیزه هایی برای (( رقابت با خودتان )) در نظر بگیرید .

    آنچه که لازم است در انجام کاری آنگونه باشید ، این است که تمام سعی و تلاش خود را به کار ببرید . اگر چه ممکن است شما با تلاشی که می کنید روزی به یک برسید و روز دیگری به ده ، نباید نگران نباشید ، زیرا اصولا” ساخت انسان چنین است که تحت تاثیر نوسانات ریتمهای گوناگونی قرار دارد ( اصل ریتم ) . بنابراین ، زمانی که شما با وجود تمام تلاشی که می کنید ، نمی توانید به نتایج مطلوبی دست یابید ، نباید احساس گناه بکنید ، زیرا شما هر چه در توان داشته اید ، به کار برده اید. گذشته از آن ، شما همیشه تحت تاثیر نیروهایی قرار دارید که کنترل این نیروها از اختیار شما خارج است (که ما در اصطلاح کلی این نیروها را خواست خدا ، قضا و قدر ، قسمت و … می نامیم ). در واقع ، شما فقط توان کنترل بازخوردها ، نگرشها ، عواطف و احساسات خودتان را دارید ، نه بیشتر.

    هیچ چیز در دنیا به اندازه ی احساس برنده بودن نمی تواند اعتماد به نفس انسانها را تقویت کند . اگر شما در موقعیتی برنده باشید، اعتماد به نفستان تقویت خواهد شد. اگر شما در انجام کاری بهتر از دفعات قبل عمل کنید ، در این صورت احساس برنده بودن خواهید کرد.
    بنابر آنچه گفته شد ، اولین قدم شما برای تقویت اعتماد به نفستان ، عبارت خواهد بود از انتخاب زمینه ای در زندگی که در آن خوب عمل می کنید اما قصد دارید بهتر عمل کنید.

    اکنون ، جهت رقابت با خودتان برای پیشبرد فعالیت مورد نظر ، این پیشرفت را برای خودتان یک هدف قرار دهید.قبل از همه ، مشخص سازید که وضعیت کنکونی شما نسبت به آن فعالیت چگونه است و چگونه می توانید این وضعیت را بهتر کنید . آیا می خواهید کمیت را افزایش دهید؟ آیا می خواهید سرعت را بالا ببرید؟ آیا به فکر پیشرفت درکیفیت زندگی و کارتان هستید؟؟؟

    سرانجام ، برای رسیدن به اهدافتان ، برنامه های عملی تدارک ببینید. به این منظور ، همیشه تصویر رسیدن به اهدافتان را در ذهنتان داشته باشید و با تمسک به این تصویر ، تا زمان رسیدن به آن اهداف ، در این مسیر گام بردارید . به این ترتیب ، شما با پرداختن به رقابت با خودتان ، پس از کسب موفقیت در این رقابت ، قادر خواهید شد موفق شدن و برنده بودن را برای خودتان ، تبدیل به عادت کنید که نتیجه ی آن چیزی نخواهد بود ، مگر افزایش اعتماد به نفس در شما.

    + نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:5  توسط بصير احمد عزیزی  |